کتاب دریا غروب نم نم باران، شعر معاصر تاجیکستان به زبان فارسی است

منبع: گلونی

کتاب دریا غروب نم نم باران، شعر معاصر تاجیکستان به زبان فارسی است

به گزارش گلونی شعر معاصر تاجیکستان به زبان فارسی در قالب کتاب‌هایی در ایران منتشر می‌شود.

انتشارات آرادمان نخستین کتاب از این سری کتاب‌ها را به‌تازگی منتشر کرده است که غزل‌های «فردوس اعظم» را در بر گرفته است.

فرﺩﻭﺱ ﺍﻋﻈﻢ ﺍﺯ ﺍﺳﺘﻌﺪﺍﺩﻫﺎﯼ ﺟﻮﺍﻥ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﻣﻌﺎﺻﺮ تاجیکستان و ﺍﺯ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺟﻮﺍنان شاعر ﺗﺎﺟﯿﮏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ از ﺷﻌﺮ ﻧﻮ «ﺯﻻﻝ» ﺍﺳﺘﻘﺒﺎﻝ كرﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻧﻮﻉ ﺟﺪﯾﺪ ﺷﻌﺮ، به ﺗﺠﺮﺑﻪﻫﺎﯾﯽ ﺷﺎﯾﺴﺘﻪ دست یافت.

این کتاب با نام «دریا، غروب، نم‌نم باران» و با مقدمه‌ای از ابراهیم خدایار، استاد دانشگاه تربیت مدرس و رایزن فرهنگی اسبق ایران در تاجیکستان، درباره شعر معاصر تاجیکستان، در ۶۸ صفحه و با طرح جلدی از موژان محقق، به بهای ۲۹ هزار تومان انتشار یافته است.

طبق اعلام، انتشارات آرادمان همچنین از مجموعه شعر معاصر فارسی تاجیکستان، دفتری از شعرهای «نورعلی نورزاد»، استاد ادبیات فارسی دانشگاه خجند، و نیز مجموعه‌ای از گزیده شعر چند شاعر معاصر تاجیکستان را در مراحل انتشار دارد که در آینده منتشر خواهند شد.

دو شعر از شعرهای فردوس اعظم در کتاب «دریا، غروب، نم‌نم باران» را با هم می‌خوانیم:

دریا، غروب، نم نمِ باران، دلم گرفت

از خاطرات تلخِ پریشان دلم گرفت

غم در نگاه سرد خیابان نشسته است

از انجماد یأسِ خیابان دلم گرفت

سخت است بی تو، دیدن باران برای من

امشب چقدر از غمت آسان دلم گرفت

شاید تو هم به غربت من فکر می‌کنی

چون یاد کردم از تو، دوچندان دلم گرفت

بی‌تو سکوت خانه چه فریاد می‌زند

از ساعت، این مترسکِ حیران دلم گرفت

بارانِ پشت پنجره مانند گریه است

از دست گریه‌های فراوان دلم گرفت

یک شعر عاشقانه و یک بغض یخ‌زده

در این غروب سرد زمستان دلم گرفت

می‌خواستم به دوری‌ات عادت کنم، نشد

«امشب دوباره از تو چه پنهان، دلم گرفت»*

*وام از شاعر ایرانی، امید صباغ نو

***************************************

ای خنده‌ات شکوه غزل‌های منزوی

با خنده‌ات چقدر دل‌انگیز می‌شوی

ابروی تو دو بیت بلند قصیده است

بگذار تا صدات کنم دخت مولوی!

نظم تمام قاعده‌ها در نگاه توست

چشم تو داد شعر روان را به گنجوی

اسطوره‌ی نجابت، با شعر فاخرت

مانند بانوان خوشایند پهلوی

هر کس تو را به شیوه‌ي خود وصف كرده است

از بیدل نگاه تو تا پیر دهلوی

وقتی میان قافیه‌ها رقص می‌كنی

بی هیچ استعاره، غزل می‌شود قوی

با این‌همه ملاحت و دلخواه بودنت

از چشم، دل، غزل، نفَسِ من! نمی‌روی